فرشته مامان وبابا


فرشته مامان وبابا

عاشقانه دوستت داریم...

سلام دوستان خیلی وقت بود که به وبلاگم سرنزده بودم امروزمامانم رفت کارنامه ام رو گرفت وقتی مدرسه ها تعطیل شدن خیلی ناراحت شدم  ولی الان خوشحالم چون تعطیلات بهم ساخته راستی تایادم نرفته امروزمن خیلی خوشحالم چون وقتی کارنامه ام رودیدم همش خیلی خوب بود.

 

 

 

   کلامن 

                        خیلی خوشحالمniniweblog.com    

 

 

 

نوشته شده در يکشنبه 4 خرداد 1393ساعت 21:27 توسط مامان ودیانا| |

niniweblog.com

 

خبر خبر خبردار نیکان آمد به دنیا خیلی خوشحال وشادم خیلی منتظر این لهزه بودم الانم پیششم مثل گل خوابیده ومادر   پدرش دارند به او نگاه مکنند والان برای آن ها  لحظی  قشنگی است. لبخند

نوشته شده در پنجشنبه 9 آبان 1392ساعت 21:30 توسط مامان ودیانا| |

سلام دوستهای خوبم.

مدرسه ها باز شده و من دیگه کمتر فرصت میکنم بیام به وبلاگم سر بزنم.

دیشب یکی از دوستهای مدرسه پارسالم اومده بود خونمون.من خیلی از دیدنش خوشحال شدم.تارا با مامانش اومده بود.موهاشو مامانم براش فشن کوتاه کرد.منم موهامو مدل تیکه تیکه کوتاه کردم.خیلی قشنگ شد.雨伞女孩0013

چند شبی با خالم میرم پیاده روی.البته من اسکیت بازی می کنم و خالم پیاده روی می کنه تا رودتر نیکان کوچولو به دنیا بیاد.َ

نوشته شده در پنجشنبه 18 مهر 1392ساعت 1:45 توسط مامان ودیانا| |

 "به نام خدای جان و خرد"

دوستان خوبم سلام.aniszduckyfoothi5ik.gif

خیلی خیلی خوشحالم که یه بار دیگه دارم براتون می نویسم.http://sheklake-2020arosak.blogfa.com/

ما چند هفته ای نبودیم.به همراه دایی علی،دایی محسن وپسر عمه مامانم رفته بودیم مسافرت.جای همتون خیلی خالی بود.خیلی دوست داشتم که خاله فاطمه اینا،خاله سحر اینا،مامان جون وبابا جون ودایی محمدم همراهمون بود.

اما خوب متأسفانه بخاطر کار ویه سری  از مشکلات نتونستن مارو همراهی کنن.

انشاالله سال دیگه همه باهم یه سفر دسته جمعی بریم.солнышко

خوب دوستان خوبم از کجا براتون بگم.ما به خیلی جاهای دیدنی رفتیم.آبشار سمیرم،ایل بیگی،باغ گلها،پل خواجو و...رفتیم.خیلی خوب بود وخوش گذشت.

من از اصفهاان برای پسر خاله کوچولوم که یک ماه دیگه به دنیا میاد یه شلوار خیلی قشنگ ویه ساک دستی زیبا خریدم.امیدوارم که دوست داشته باشه.

瓜皮仔0002

من خیلی چشم انتظار به دنیا اومدن نیکان جون هستم.

دوست دارم زودتر به دنیا بیاد تا من روی گلشو ببینم.

 

傻胖脸0001

امروزم اومدم اتاقشو که مامانش چیده بود را دیدم وکلی ذوق کردم.شکلک زیباساز-varoone.ir

 

خوب دوستهای گلم،من یه خوشحالی دیگه هم دارم.اونم شروع ماه پاییزه وآغاز مدرسه هاست.شکلک زیباساز-varoone.ir

دلم خیلی برای مدرسه ودرس وکتاب تنگ شده.دیشب بابا جونم فرم مدرسمو گرفت ومنم با کلی ذوق لباسامو پوشیدم.

شکلک های محدثه

امسال فرم مدرسمون آبی نفتی وسفیده.شکلک های محدثه

نمی دونیین چقدر خوشحالم.امسال بخاطر جابه جایی خونمون مجبور شدم مدرسه ام را عوض کنم.من پیش دبستانی وکلاس اول را در مدرسه ایران(همون مدرسه بچگی مامانم)بودم.شکلک های محدثه

اما امسال مجبور شدم که به مدرسه عاطفه ها که نزدیک خونمونه انتقالی بگیرم.

هم خوشحالم وهم ناراحت.میگن مدرسه خوبیه،اما من بخاطر جدا شدن از دوستهای خوبم ناراحتم.امیدوارم توی این دبستانم دوستهای خوب زیادی پیدا کنم.شکلک های محدثه

دیشب به کمک مامان وخالم وسایل مدرسه رو گذاشتم توی کیفم.شکلک های محدثه

و 2 روز دیگه من به همراه مامانم و بابام راهی مدرسه میشم.به امید خدا.

همه شما را دست خدای مهربان می سپارم.

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه 30 شهريور 1392ساعت 23:13 توسط مامان ودیانا| |

 

دخترم با تو سخن میگویم
و تو با قامت چون نیلوفر ، شاخه ی پر گل این گلزاری
من به چشمان تو یک خرمن گل می بینم
گل عفت ، گل صد رنگ امید
گل فردای بزرگ ، گل فردای سپید
چشم تو آینه ی روشن فردای من است
گل چو پژمرده شود جای ندارد در باغ
کس نگیرد ز گل مرده سراغ
دخترم با تو سخن می گویم
دیده بگشای و در اندیشه گل چینان باش
همه گل چین گل امروزند
همه هستی سوزند
کس به فردای گل باغ نمی اندیشد
آنکه گرد همه گل ها به هوس می چرخد
بلبل عاشق نیست
بلکه گلچین سیه کرداریست
که سراسیمه دود در پی گل های لطیف
تا یکی لحظه به چنگ آرد و ریزد بر خاک
دست او دشمن باغ است و نگاهش ناپاک
تو گل شادابی ‏
به ره باد مرو !!!
غافل از باد مشو
ای گل صدپر من
همه گوهر شکنند
دیو کی ارزش گوهر داند ؟
دخترم گوهر من ، گوهرم دختر من
تو که تک گوهر دنیای منی
دل به لبخند حرامی مسپار ، دزد را دوست مخوان !
چشم امید به ابلیس مدار
ای گوهر تابنده بی مانند
خویش را خار مبین
آری ای دخترکم
ای سراپا الماس ، از حرامی بهراس …
قیمت خود مشکن
قدر خود را بشناس
قدر خود را بشناس

  تورادختر خانوم مینامند

مضمونی که جذابیتش نفسگیر است

دنیای دخترانه ی تو نه با شمع و عروسک معنا پیدا میکند

و نه با اشک و افسوس

اما تمام اینها را هم در بر میگیرد.

تو نه ضعیفی و نه ناتوان

چرا که خداوند تو را بدون خشونت و زور بازو می پسندد

اشک ریختن قدرت تو نیست قدرت روح توست...

سلام عزیز خاله،امروز روز دختر و تو گلم رفتی مسافرت، اصفهان.امیدوارم که بهت خوش گذشته باشه عزیزم.

هر چند شروع سفر یه زد حال بود براتون و ماشین مامانی توی راه خراب شد.اما خوب حتمأ قضا و بلا بوده.خدا رو شکر که به خیر گذشت نازنینم.

زود برگرد دل خاله خیلی برات تنگ شده.می بوسمت عزیزم.

46

نوشته شده در شنبه 16 شهريور 1392ساعت 9:50 توسط مامان ودیانا| |

خوب دوستهای گلم سلام.من امروز اومدم خونه خالم مهمانی.آخه با با و مامانم رفته بودن اهواز بری خرید وچون هوا خیلی گرم بود من همراهشون نرفتم وترجیح دادم بمونم پیش خالم. هر چند خالمو خیلی اذیت می کنم وهی هرسش می دم.اما خوب اون منو خیلی دوست داره.

من دوست دارم فعالیتم توی وبلاگم زیاد باشه اما نمی دونم چی بنویسم.بخاطر همین همش به خالم می گم:خاله چی بنویسم....

و 

خالمم هی می گه من چه میدونم.خاطراتتو بنویس.

خوب دوستای خوبم شما چیکار می کنید که تو خونه حوصلتون سر نمی ره؟

ما بچه های یکی یه دونه خیلی گناه داریم. همیشه تنهاییم وهم بازی نداریم.هر چی هم امکانات برامون فراهم میکنن ولی بازم حصلمون سر میره.

من خیلی دلم می خواست یه خواهر کوچولو داشتم که باهاش حرف می زدم وبازی می کردم.

اما وقتی به مامانم می گم میگه نه همین یه بچه هم زیاده.

شاید من خیلی اذیتش کردم که دیگه دوست نداره به یه بچه دیگه فکر کنه.اما من به خدا بچه خوبی بودم.فقط توی غذا خوردن یه کم مامانو اذیت کردم.آخه خیلی بد غذا بودم.ومامانم خیلی از این موضوع ناراحت بود.

شکلک های محدثه

الانم دارم شعر باغ الفبا رو می خونم.دوستهای خوبم تا یه شب دیگه شمار و دست خدای مهربون می سپارم.

 

نوشته شده در دوشنبه 14 مرداد 1392ساعت 23:08 توسط مامان ودیانا| |

سیر توی سفره ها بود
کنار هر غذا بود
سفید بود و تمیز بود
خوش مزه، تند و تیز بود
یه روز پیاز بی خبر
آمده بود از سفر
همین که سیره را دید
دوید و او را بوسید
یک دفعه سیر بد بو
پرید و دور شد از او

داد زد و با حال بد
پیازه را کنار زد
گفت که چه بویی! پیف پیف
برو برو دورشو! ایف ایف
پیاز یواشی خندید
صداش تو سفره پیچید:
« سیر که خودش بو داره
ببین چه قدر رو داره
با فیس و با افاده
می گه پیاز بود داره »

 

شاعر: مهری ماهوتی

 

نوشته شده در دوشنبه 14 مرداد 1392ساعت 20:09 توسط مامان ودیانا| |

"به نام خداوند جان وخرد"

 

من دیانا امروز می خوامبراتون عکسهای 6 ساله گیمو که دایی جونم زحمت کشیده واز من گرفته رو براتون بزارم.امیدوارم که خشتون بیاد وبا گذاشتن نظراتتون منو خوشحال کنید.

اینجا از بسکه شیطونی کردم داییم منو کرد تو صندوق

39.gif

اینم یه عکس توپ.مرسی از عکاس و مدلینگش

冷兔0069

اینم جودی ابوت.

دیروز ما کلی مهمان داشتیم.ومن خیلی خوشحال بودم.مامان جونو بابا جونمم بودن.فقط یه کوچولو ناراحت شدم بخاطر اینکه دایی جونم قرار بود امروز بره تهران ومن چون خیلی دوسش دارم دلم براش تنگ.می شه.兔小贝0013

 

من خیلی دایمو دوست دارم .فقط گاهی اوقات شیطون گولم می زنه ودایمو اذیت می کنم.همین جا می خوام ازش معذرت خواهی کنم وبخوام مثل همیشه کنارم باشه.

نوشته شده در دوشنبه 14 مرداد 1392ساعت 20:00 توسط مامان ودیانا| |

سلام به دوستای خوب مجازیم:بچه ها من وقتی خیلی کوچیک بودم یکی از داییام خیلی بوسم میکرد ولی من خوشم نمیومد :به خاطر همین بهم میگفت بزبز قندی چرا نمی خندی...niniweblog.com

نوشته شده در شنبه 29 تير 1392ساعت 0:24 توسط مامان ودیانا| |

دیانا در حمام

قربونت برم که عاشق حمام کردنی...

niniweblog.com

 

niniweblog.com

 

 

niniweblog.com

 

قربون چشات برم که اینقدر گردن

niniweblog.com

 

niniweblog.com

 

جیگر تو اینجا چیکار میکنی؟!

niniweblog.com

 

بزبز قندی چرا نمیخندی

niniweblog.com

نوشته شده در شنبه 29 تير 1392ساعت 0:09 توسط مامان ودیانا| |


Design By : Night Skin